بچه های مسجد
پایگاه بچه های مسجد مهدی موعود (عج) آبادان

پنجمین یادواره نود شهید گرانقدر مسجد برگزار می شود:

پنج شنبه هشتم اسفند

بعد از نماز مغرب و عشا

آبادان مسجد مهدی موعود(عج)
[ جمعه دوم اسفند 1392 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]

گزارش ویدیویی در مورد فعالیت‌های مسجد را در این لینک مشاهده فرمایید:


http://www.aparat.com/v/tCc9L

[ پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]

با تبریک سال نو نقشه هوایی و ماهواره ای مسجد را در اینجا می توانید ببینید.

کلیپ کوچه های خاطره -تولید صدا و سیمای مرکز آبادان- نیز در اینجا  دیدنی است.

این نماهنگ تصاویر و خاطراتی از سالهای انقلاب و سالهای اخیر مسجد مهدی

موعود(عج) را نشان می دهد.

[ جمعه دوم فروردین 1392 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]
درگذشت برادر بزرگوارمان رزمنده گرامی

هاشم یوسف نژایان

 را به خانواده محترمش و همه دوستان و عزیزان صمیمانه تسلیت می گوییم.

[ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]
[ جمعه پنجم آبان 1391 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]
 
[ جمعه پنجم آبان 1391 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]

 

مسئول ستاد نماز جمعه آبادان گفت: پرداختن به زندگی شهدای مسجدی مجالی به وسعت دفاع مقدس می‌طلبد و نباید منحصر به هفته دفاع مقدس باشد، چراکه انتشار افکار شهدا چراغی روشن در مسیر جوانان امروز است.

خبرگزاری شبستان: پرداختن به زندگی شهدای مسجدی و دفاع مقدس مجالی به وسعت دفاع مقدس را می‌طلبد و قلم‌ها و بیان‌ها قادر به بیان حق و ادای مطلب نیست ولی برای ترویج ارزش‌های دفاع مقدس و تداوم آن باید به زندگی شهدا بپردازیم و این روند و پرداختن به زندگی شهدا نباید منحصر به هفته دفاع مقدس باشد. همه زمان‌ها و موقعیت‌های جامعه فعلی با دفاع جانانه رزمندگان اسلام در اختیار ما قرار گرفته، پس روز دفاع مقدس و سالگرد جنگ و شهدا هر روزی است که خورشید طلوع می کند.

 

مسجد مهدی موعود (عج) آبادان یکی مساجد پایگاه قبلی و بعد از انقلاب و جنگ در شهر آبادان بوده است. پایگاهی برای تربیت رشد و پرورش نیروهای انقلابی، همکاری و هماهنگی برنامه‌های انقلاب، سامان‌دهی امور بعد از پیروزی انقلاب، آموزش و اعزام نیروهای جنگ و در حال حاضر نیز پایگاهی برای ترویج و نشر ارزش‌های دفاع مقدس و ارزش‌های اسلامی محسوب می‌شود.


حجت‌الاسلام غانم جاسمیان، جانباز 70 درصد دفاع مقدس پیرامون نقش مسجد مهدی موعود (عج) در دوران دفاع مقدس به خبرنگار شبستان گفت: این مسجد در سه برهه قبل و بعد از انقلاب و در زمان جنگ نقش کلیدی و اساسی در حمایت و پشتیبانی از جنگ را به عهده داشته است.


وی افزود: نقش مسجد مهدی موعود (عج) آبادان قبل از انقلاب در حضور امامان جماعت آگاه و دلسوز با اندیشه سیاسی، اعتقادی در این مسجد بود که باعث شد تا همواره نسل جوان توجه‌ خاصی به مسجد داشته باشند.

 

مسئول ستاد نماز جمعه آبادان بیان کرد: انتشار افکار و اندیشه‌های امام خمینی (ره) از طریق تکثیر اعلامیه‌ها و پیام‌های امام خمینی (ره)، بیان دیدگاه‌های گروه‌های انحرافی و مخالف همچون افشاگری افکار مارکسیست‌ها در این مسجد روز به روز به تعداد افراد و جوانان انقلابی اضافه می‌کرد.

 

وی ادامه داد: کتابخانه ای بزرگ که دارای کتاب‌های مفید و ارزشمندی بود به اضافه مبلغان و طلابی که در حوزه علمیه قم به مسجد می‌آمدند همه زمینه را برای تربیت جوانان انقلابی مهیا کرده بود.

 

جاسمیان یادآور شد: جوانان هر هفته یک ساعت به ساعت حکومت نظامی مانده با سر دادن شعارهای انقلابی و پخش پوستر امام (ره) به راهپیمایی می‌پرداختند و در حین راهپیمایی، پوستر، عکس‌ها و اعلامیه‌های امام را در سطح شهر توزیع می‌کردند و یک ربع مانده به حکومت نظامی در شهر پراکنده و به خانه‌هاشان می‌رفتند.

 

این جانباز دفاع مقدس گفت: روزی سه جلسه آموزش قرآن، احکام و اصول عقاید و اخلاق اسلامی و نیز جلسات وعظ و سخنرانی به بهانه های مختلف در مناسبت ها برای بیان مشکلات رژیم شاه و اعلام مخالفت با حضور نمازگزاران مسجد برگزار می شد. 

 

جاسمیان با اشاره به فعالیت‌های بعد از انقلاب در مسجد مهدی موعود (عج) یادآور شد: سامان‌دهی و آموزش نسل جوان با برگزاری جلسات آموزش قرآن، احکام، سامان‌دهی امور بعد از انقلاب، حفظ حضور جوانان در مراکز دینی و مسجد بعد از پیروزی و نیز تشکیل کمیته‌ها، تقسیم ارزاق عمومی به عنوان بسیج اقتصادی در مسجد، کمک در برگزاری انتخابات و رأی‌گیری در مسجد از جمله فعالیت‌های مسجد در بعد از پیروزی انقلاب بود.

 

شهادت 90 تربیت‌یافته مسجد حجازی در دوران دفاع مقدس 
جاسمیان با اشاره به فعالیت‌های مسجد در دوران جنگ ادامه داد: مسجد مهدی موعود (عج) آبادان محل اعزام نیروهای رزمنده به جبهه‌های نبرد، آموزش نظامی و نیز پایگاهی بزرگ برای کمک و جبهه و طبخ غذای گرم برای جبهه‌ها در زمان جنگ بوده است.
  

این جانباز دفاع مقدس از شهادت بیش از 90 شهید دفاع مقدس از بچه‌های مسجد مهدی موعود (عج) یاد کرد و گفت: شهید حجت‌الاسلام ابراهیم بحرانی، شهید اسکندری و شهید نادر شیری‌پور از طلاب حوزه علمیه بودند که آیت‌الله گلپایگانی از آنان تقدیر کرده بود در حقیقت اینان زمینی نبودند. آسمانی‌ها به آسمان می‌روند.

 

 


شهید دشتی، شهردار سابق و شهید دوران دفاع مقدس مسجد مهدی موعود(عج) آبادان

وی با اشاره به نام سایر شهدا یادآور شد: محمد دشتی فعال انقلابی مسجد مهدی موعود آبادان، مسئول کمیته امداد و در زمان جنگ شهردار بود که با اکراه مسئولیت شهرداری را پذیرفته بود و در هنگام نماز مغرب و عشا در حالی که برای اقامه نماز وضو می‌گرفت با گلوله‌ای توپ شلیک شده، در مسجد به شهادت رسید.

 

جاسمیان از این شهید شهردار این‌چنین یاد کرد: افشاگری و روشنگری‌های وی در زمان انقلاب، انجام فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، کمک به نیازمندان و ایتام، سامان‌دهی امور نظامی و اعتقادی از دیگر فعالیت‌های شهید محمد دشتی بود. شهید بهزاد قبادی، معاون تخریب گردان خاتم‌الانبیاء، شهید بهمن قبادی مسئول مخابرات، شهید دکتر محمد کاوه، حمید قبادی از دیگر شهدای شاخص مسجد هستند.


وی با اشاره به زندگی شهید حمید قبادی‌نیا گفت: شهید حمید قبادی‌نیا در سال 1238 در خانواده‌ای مذهبی در آبادان متولد شد. تاریخ شهادتش سال 61 و مکان شهادت با تنگه رقابیه و 22 سال زندگی پربرکت و آسمانی در زمین داشت.


جاسمیان با اشاره به دوران زندگی شهید قبادی بیان کرد: دوران خردسالی را در جمع پرمهر خانواده در آبادان سپری کرد. تحصیلات دوران راهنمایی را که به پایان رساند به دبیرستان رفت و ضمن تحصیل در مدرسه به یاری امام شتافت و مبارزه بر علیه شاه را آغاز کرد و در همین زمان وی به عنوان راننده در یکی از بیمارستان‌های آبادان مشغول به کار شد و به همراه جوانان مسجد مهدی موعود (عج) واقع در ایستگاه 12 در راهپیمایی‌های ضد رژیم پهلوی شرکت می‌کرد.


وی ادامه داد: با پیروزی انقلاب در جمع سپاهیان غیور ایران اسلامی به حمایت از دستاوردهای انقلاب پرداخت و با شروع جنگ تحمیلی در میدان نبرد جهاد به جنگ با دشمن بعثی روی آورد و در اکثر عملیات‌ها شرکت کرد. حمید در یک نبرد تن به تن در گمرک خرمشهر از ناحیه کتف مجروح شد و در عملیات دیگری از ناحیه دست به شدت آسیب دید.


این جانباز دفاع مقدس اظهار کرد: وی در زمان مسئولیت‌های بی‌شماری همچون فرماندهی سپاه آبادان، فرماندهی عملیات و مسئولیت بسیج آبادان را پذیرفت. قبادی‌نیا به علت علاقه به امام علی بن موسی الرضا (ع) نام امام هشتم را بر گردن خود انداخته بود و در عملیات بیت‌ فتح‌المبین در سال 1361 در منطقه رقابیه و دشت عباس حماسه‌ای بی‌نظیر آفرید.


وی ادامه داد: وی در این عملیات پیشاپیش نیروهایش تانک‌های بعثی را منهدم کرد اما در یک لحظه به محاصره تانک‌ها درآمد و در حالی که به شدت مجروح بود به دیدار معبود شتافت.


مسئول دفتر امام جمعه آبادان درباره شهید شیری هم گفت: شهید نادر شیری در 24 فروردین 1340 در آبادان در یک خانواده مذهبی دیده به این دنیای فانی گشود. وی در هفت سالگی برای آموختن علم قدم به مدرسه گذاشت و تحصیلات خود را تا پایان در همان محل سکونت خود سپری کرد و موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته تجربی شد.


وی ادامه داد: به دلیل علاقه اش به علوم حوزوی پرداخت و در حوزه علمیه قم مشغول به تحصیل شد. این شهید از فعالان مسجد مهدی موعود (عج) در سال‌های انقلاب بود، در اقامه نماز جماعت و شرکت در راهپیمایی‌ها پیشقدم بود با شروع جنگ تحمیلی به دفاع از زادگاه خود و میهن اسلامی پرداخت. این شهید بزرگوار در 5 فروردین 1361 در عملیات فتح‌المبین در منطقه رقابیه بر اثر اصابت گلوله به فیض شهادت نایل شد.

 

 


بخش از وصیت نامه مصطفى (نادر)شیرى پور

...و در زندگى کارى جز رفتن نیست و من هم به اینجا آمده‌ام تا بروم، بروم به دارآخرت، آمده‌ام تا که با رفتنم شاید آمرزش نصیبم شود و آمده‌ام تا بروم براى شادشدن از فضل و نعمت خدا که او اجر مومن را ضایع نمى‌کند و ... یستبشرون بنعمه من الله و فضل و ان الله لا یضیع اجرا المومنین.

 

وصیت مى‌کنم که اگر از من جسدى باقى ماند آنرا در مزار شهدا (شیخان ) در قم دفن کنند و اگر قادر نبودید آخر سردرهر جایى که خانواده راضى شدند دفن کنید و به مادرم در موردگریه کردن فشار زیاد نیاورید ولى هر وقت خواست گریه کند او را به یاد این نکته بیاورید که او اولین مادرى نیست که فرزند خود را از دست می دهید.


هر پنج شنبه براى آمرزش خطاهایم پولى صدقه دهید و از هر که مرا مى‌شناسد می خواهم و بلکه او را قسم می دهم که هر وقت و در هر جایى دلش بیاد خدا شکست و اشکش جارى شد از من یاد کند و برایم طلب مغفرت کند، قریب کمتر از 6 ماه نماز و کمتر از 10 روز روزه قضا دارم که هر کس توانست مقدارى از آن را ادا کند اما شما را به پیروى از امام خمینى و اطاعت بى‌چون وچرا از راهش که همانا راه امام زمان است توصیه مى‌کنم و من در تمامى عمرم نتوانستم موقعى به این‌پیرکبیرکمک کنم و شما را توصیه به حمایت شدیداز انقلاب مى‌کنم که نعمت بسیار بزرگى را خدا به ما ارزانى داشته است و با هر کس که از روى عناد با این انقلاب دشمن است به مقابله برخیزید و در خاتمه از همه حلالیت مى‌طلبم.

جاسمیان ادامه داد: شیخ محمود حسین‌زاده، رضا ضربت و شیخ علی مصیبی از مفقودالاثرهای روحانی مسجد مهدی موعود (عج) آبادان هستند.

 

تخریب مسجد و شهادت شهید دشتی
مسئول دفتر امام جمعه آبادان یادآور شد: بخش هایی از مسجد مهدی موعود (عچ) آبادان در زمان جنگ با اصابت گلوله، توپ و خمپاره بخش‌هایی تخریب شد که در این جریان‌ شهردار شهر، محمد دشتی نیز به شهادت رسیده است.


وی در مورد بازسازی بخش‌های مختلف مسجد گفت: بازسازی گلدسته‌های مسجد آغاز شده است. گنبد مسجد نیز ترک دارد و بخش‌هایی از کاشی های گنبد ریخته است، سوزنه‌های مسجد نیاز به مرمت و بازسازی دارد و سرویس‌های بهداشتی قسمت خواهران نیز باید مجدد ساخته شود.


جاسمیان گفت: مساحت زمین مسجد دو هزار و 670 متر، پارکینگ هزار 767 متر و شبستان مسجد ویژه برادران 312 متر و شبستان خواهران 132 متر و نیز پایگاه مسجد 127 متر است البته شبستان خواهران در حال ساخت و ساز است. کتابخانه مسجد با 40 متر مساحت در حال ساخت است و نیاز به کمک برای تأمین کتاب و امکانات دارد.

وی خاطرنشان کرد: این مسجد زمینه تربیت و رشد افراد انقلابی و علم‌آموخته‌ بسیاری را فراهم کرده است که به عنوان نمونه می‌توان به حجت‌الاسلام علی زهیری، فوق لیسانس علوم سیاسی قم، حجت‌الاسلام غلامحسین خضری، دکترای فلسفه و مرتضی گودرزی، تهیه کننده اشاره کرد. این مسجد بعد از جنگ نیز فعالیت ویژه‌ای برای ترویج ایثار و شهادت و تأسیس هیئت‌های مذهبی داشته است.


وی ادامه داد: مسجد در مناسبت‌های ملی و مذهبی به ویژه در ایام ولادت امام زمان (عج) با برگزاری جلسات دو هزار نفری و نیز در شب‌های احیاء، ایام اعتکاف و نیز برای برپایی نمازهای عید فطر و جلسات قرآن فعالیت ویژه‌ای دارد.

http://www.shabestan.ir/NSite/FullStory/News/?Serv=0&Id=72413&Mode=

[ جمعه پنجم آبان 1391 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]
[ جمعه پنجم آبان 1391 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]

به گزارش خبرآنلاین، نشست بررسی حضور زنان در دوران دفاع مقدس با حضور زهره آقاجری آغاز شد که از روز​های ابتدایی آغاز چنگ تحمیلی در منطقه آبادان حضور داشته و فعالیت کرده​است.

او درباره روزهای اولیه جنگ و حضور زنان در خطوط نبرد، گفت: «بعد از مقاومت‌های اولیه و اعلام علاقمندی ما برای کمک به رزمنده‌ها، در مسجد پیروز آبادان غذا پختن را شروع کردیم. روزهای اول مهر چندان بد نبود، اما بعد از ده پانزده روز همه سردخانه‌ها و مرغداری‌ها را زدند مجبور شدند فریزرها را تعطیل کنند و دیگر دسترسی به مواد غذایی بسیار سخت بود. از مهر به بعد دیگر نمی‌شد چیزی را نگه داشت.»

او ادامه داد: «در آن روزها همه می‌گفتند بمانید و استقامت کنید و رفتن از شهر چندان خوشایند نبود.»

این امداد​گر دوران دفاع مقدس گفت:«بیشترین سختی را در این جنگ خانم‌ها کشیدند. در آن زمان جنگ‌زده در آن روزها فحش شده بود. تعبیر از جنگ‌زده کسانی بودند که از شهر فرار می​کردند.»

او به تعصب خرمشهر​ی​ها بر روی نام شهرشان اشاره کرد و ادامه داد:«خرمشهری‌ها هم اگر به خرمشهر می‌گفتیم خونین شهر بدشان می‌آمد.»

آقاجری اظهارداشت: «جنگ را مردان می‌نویسند و شروع می‌کنند و حتی می‌گویند زنان باید در این بین چگونه باشد.»

او به نقش زنان در تلطیف فضای خشن . جنگی آبادان اشاره کرد و در مورد اجازه خانواده​اش برای ماندن در این شهر جنگی گفت:« تمام فامیل دنبال ما می‌آمدند تا ما را ببرند. اما مادرم می​گفت دخترها باید تصمیم بگیرند و ما گفتیم شهر را خالی نمی‌کنیم.»

او اظهارداشت: «آقای ذبیحیان یکی از دوستان برادرم بود که به ما می​گفت: اگر شما بمانید و با عراقی‌ها مواجه شوید، اولین تیر کلاشم را باید به شما بزنم. یا می‌گفتند اگر عراقی نزدیک شد نارنجک را بکشید و خودتان را از بین ببرید.»

آقاجری گفت: «وقتی سه چهار سال گذشت دوباره این حرف را زدند و گفتم آقا این چه حرف است که می‌گویید زنان باید قبل از اسیر شدن خودشان را بکشند. گفتم مگر امام حسین زن و بچه‌هایشان را شهید کرد؟»

این نشست با حضور نرگس کریمی و آقاجری ادامه پیدا کرد.

[ جمعه پنجم آبان 1391 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]
شهیدان!

نامتان و راهتان باقی ست

این ماییم

که نام و یادمان

بی نامهای پاکتان

از یادها

چون باد خواهد رفت!

[ یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]

اینجا زمان انگار روی ساعت صفر ایستاده است...انگار عقربه های ساعت از روزهای آخر جنگ تا حالا از جایشان تکان نخورده اند...فضا هنوز انگار دست نخورده است...فقط فرسوده تر شده است و غبارآلوده تر...قدم که توی حیاط مسجد می گذاری انگار وارد تونل زمان شده ای...از گوشه  و کنار و لای درزهای آجرها خاطره ها بیرون می زنند...آنجا آقای جماعتی نشسته است و حیدری و چند تا از پیرمردهای مسجد ...آن طرف گوشه محراب آقای دانشمند دارد نماز می خواند و آن طرف زایرعبدالله  می خندد و بلندبلند حرف می زند...اسدالله خادم مسجد تا می بیندت جلو می آید انگار بعد از گذشت آن همه سال شکسته نشده است...هیچ کس شکسته نشده ..همه همان طور که بودند مانده اند...

خاطره ها هرگز پیر نمی شوند درست مثل دیوارهای ترکش خورده این مسجد..درست مثل همان میکروفن و بلندگو و مثل همان حوض آبی و آن نخل که در این سالها قدکشیده است و بزرگتر هم شده است.

وارد وضوخانه می شوی و می خواهی وضو بگیری در آینه دیوار چهره بچگیهایت به جای چهره امروزهایت نمایان می شود...چقدر جوان شده ای...چقدر دوست داری دوباره بچگی کنی و عمدا درست بعد از نماز وقتی که آقا بالای منبر رفته بایستی و با بچه ها حرف بزنی و از حاج آقا گوشه و کنایه بشنوی که بعضیها خیال می کنند نیازی به  یادگرفتن مسئله ندارند! و...

وارد شبستان که می شوی عکس شهدای مسجد ...نه خود بچه ها دوره ات می کنند...به نماز می ایستی و بچه ها حلقه می زنند دورت ...دارند سینه می زنند ...تو در نقطه صفر ایستاده ای مثل همان عقربه های ساعت و بچه ها دم گرفته اند و سینه می زنند و می چرخند و می چرخند و می چرخند و در و دیوار و ستونها و تمام شبستان و محراب و همه مسجد دور سرت می چرخند...داری در مایع لزج زمان حل می شوی .. داری جزو خاطره هایت می شوی و این اشک...این اشک...این اشک که بیش از آنکه بر چهره ات بدود به درون جانت سرازیر می شود،، دیواری مات و شیشه ای پیش چشمهایت برپا کرده است که از پشت آن همه چیز زا مواج تر می بینی...داری در اعماق خاطره ه ها غرق می شوی که یکی می گوید:

بچه های مسجد و میگی...ها...بچه های قدیمی اینجا ...یه عده زیادیشون شهید شدن- خدا رحمتشون کنه!- یا به جایی رسیدن در تهران..پست و مقام گرفتن ...یه عده شونم قم هستن اونام برای خودشون کسی شدن ...نه دیگه غیر از یکی دوتا اینجا سری نمیزنن...شما از کجا می شناسیشون؟! 

[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]
 

از آرزوهای بچه های مسجد در سالهای جنگ این بود که نزدیک به هم دفن شوند و مزارشان در کنار هم قرار داشته باشد.آنها دوست نداشتند حتی مرگ میان آنها فاصله بیندازد.به همین دلیل است که محل دفن تعدادی از بچه ها در قطعه شهدای آبادان در کنار هم واقع شده است.آنها که در جاهای دیگر دفن شده اند یا به خواست خانواده هایشان بوده یا دلیل دیگری اقتضا کرده وگرنه بچه هایی که مخصوصا در آن روزها عجیب به هم دل بسته بودند، دلشان می خواست تا جایی که اسباب اذیت خانواده ها نشود در کنار هم به خاک سپرده شوند ،و این ماجرا اوج عشق و دلبستگی و نهایت همدلی و دوستی را در میان آنها نشان می دهد.

آن روز هم مراسم دفن یکی از شهدا بود. همه جمع بودند. پیکر شهید را در حفره ای که در کنار چند حفره دیگر ایجاد کرده بودند قرار دادیم. همه گریه می کردند اما بی صدا .بسیاری به شهدایی که در آنجا آرام گرفته بودند غبطه می خوردند و هرکس در خلوت خودش زمزمه ای داشت...

مرد گورکن زیر ظل آفتاب عرق می ریخت و نشان می داد که این مردگان که شهیدان بودند برایش با مردگان عادی فرق دارند و می خواست نشان دهد همه تلاشش را انجام می دهد. یکی از بچه ها بلند گفت:" عامو خسته نباشی دستت درد نکنه!"

مرد عرق از پیشانی سترد و تشکر کرد  . یکی دیگر از بچه ها گفت:"عامو این قبرای خالی رو بذار برای بچه های مسجد ما. ما دوس داریم هر وقت شهید شدیم کنار هم خاک بشیم"

مرد گورکن با صداقت و سادگی خاصی که آن روز برای ما عجیب نبود خیلی جدی جواب داد:"خیالت راحت باشه. قول میدم این قبرا رو به هیچ کس ندیم. اینا مال شما!"

ما همه از مرد که داشت زیر ظل آفتاب کار می کرد تشکر کردیم. وقتی مراسم تمام شد و داشتیم برمی گشتیم خاکستان خلوت غریبی داشت و هر یک از ما  به قولی که مرد گورکن داده بود و به حفره ای فکر می کردیم که حس می کردیم به ما تعلق دارد!

اما امروز ما با خاطره هایمان که هر روز شاید مبهم تر می شوند هر روز به جبر روزگار از هم بیشتر فاصله می گیریم و کمتر فرصت می کنیم از یکدیگر خبر بگیریم و این بازی شگفت زندگی است که گاهی بی رحمتر از مرگ است و بیشتر میان دوستان جدایی می اندازد.

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]

افسانه‌ای واقعی!

همشهری تماشاگر/شماره 82/مرتضی درخشان:

همه چیز از سلویچ شروع شد! سلویچی که داخلش پره از خیلی‌خیلی خاطره‌های خاک گرفته آبادان، روزای جنگ، پره از آبادانی‌های از شیراز و بوشهر آمده، آبادانی‌های به اصفهان رفته و از همه مهمتر آبادانی‌های در آبادان مانده. سلویچ اصلا یک اصطلاح انگلیسی – آبادانی(!) به معنای انبار اموال قدیمی ‌و بلا‌استفاده‌س‌ و حالا این سلویچ یه چیزهایی داشت که خیلی به کار دیگران نمی‌اومد، اصلا چرا به کار مردم بیاد؟سلویچ به درد سمسارا می‌خوره، سلویچ به درد کهنه‌خرا و کهنه فروشا می‌خوره که بخاری دست دوم رو می‌خرن دوزار می‌فروشن صد تومن! تازه بخاری رو که میزنی می‌مونی که این چی بود که دور انداخته بودن، دست آخر هم بعد یه عمر کار کردن دوباره دوزار می‌فروشی به یه سمساری دوره‌گرد و اونم می‌بره میده به یکی دیگه و همینجوری شصت نسل دست به دست می‌شه و دست آخر هم اونی که می‌خواد دیگه ازش استفاده نکنه می‌بره میندازه تو یه سلویچ دیگه! سلویچ اصلا به درد خبرنگارا می‌خوره که برن توش بگردن و یه دستمال روی خاک هرچی بکشن و یه چیزایی پیدا کنن، که عمرا هیچ‌کس یادش نباشه، مثلا همون دوچرخه‌سواری که می‌گشت و «دریا موجن کاکا دریا موجن» می‌خوند، یا همین دریاقلی سورانی که اینقدر خاک نشسته رو اسمش که خیلی‌ها‌ یادشون رفته کی بوده، حتی اونایی که مدیونشن، حتی اونایی که پای مجسمه‌ یادبودش زندگی می‌کنن، حتی شما دوست عزیز!

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]
 

انا لله وانا الیه راجعون

بدینوسیله درگذشت مرحوم جساس زهیری پدر گرامی برادران خوب مسجد

 علیرضا و محمدرضا زهیری را به اطلاع میرساند.

خداوند ان شاالله ایشان را رحمت کند.برای برادران زهیری آرزوی صبر و اجر داریم .

                                                         از طرف تمامی بچه های مسجد مهدی موعود

[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]


دکتر محمد کاوه 
محل تولد : آبادان

تابعیت : ایران
تاریخ تولد : 1341/9/2
زندگینامه علمی
اینجانب در سال 1362 دروس حوزوی را در حوزه علمیه قم شروع کردم و از همان ابتدا در کنار دروس اصلی حوزه، نه تنها کتاب های متنوعی در همان موضوع را مطالعه می کردم بلکه به مطالعات غیر دروس حوزوی می پرداختم تا این که در سال 1369 موفق شدم دروس سطح حوزه را تمام بکنم. همزمان با شروع درس خارج در سال 69 در امتحان ورودی کنکور شرکت کردم و با آوردن رتبه 500 در رشته فلسفه، در دانشگاه شهید بهشتی تهران پذیرفته شدم.
در سال 74 در کنکور ارشد رشته «فلسفه غرب» شرکت کرده و رتبه 14 را کسب کردم و همزمان در امتحان ورودی رشته تخصصی حوزه (کلام) پذیرفته شدم و در میان این دو، انتخاب رشته تخصصی «کلام» را ترجیح داده و در کنار شرکت در دروس خارج فقه: (آیت الله علوی گرگانی)، خارج اصول: (آیت الله مکارم)، به تحصیل در رشته کلام پرداختم در سال 78 توانستم دروس تخصصی را با موافقت و امتیازات عالی در هر ترم به پایان برسانم.
در سال 79، موضوع «معرفت دینی و معرفت علمی» را انتخاب و موضوع رساله دکتری کلام خود انتخاب کردم. بعد از دفاع از رساله خود در دانشگاه آزاد واحد جنوب تهران به عنوان: (عضو هیئت علمی) پذیرفته شدم و در گروه معارف اسلامی به ادامه تدریس دروس معارف اسلامی پرداختم.
لازم به ذکر است اینجانب از سال 1378 مشغول تدریس دانشگاههای: آزاد اراک، دولتی شاهرود، تربیت معلم تهران، شاهد و آزاد شاهرود شدم. در سال 1383 مقاله ای به نام: «مقایسه معرفت دینی و علمی» نوشتم که در مجله رواق اندیشه صدا و سیما به چاپ رسید. در سال 1385 مقاله ای به نام: «جلوه های رفتاری پیامبر اعظم» نوشتم که در همایش دانشگاه آزاد لاهیجان پذیرفته و در آنجا ارائه گردید.

فعالیتها:

• اخلاق و عرفان نظری • فلسفه - منطق • محقق • کلام، ادیان، مذاهب

[ سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]

کاشکی می شد یه جوری هق هق دریا رو نوشت
سرفه خوني و زخم يل تنها رو نوشت

کاشکی می شد دل سنگ کاغذا رو پاره کرد
یا که با خون قلم خط چلیپا رو نوشت

مگه میشه رنگ خردل ، خون نقاشی بشه!
تا بشه رنج نفس ، تو سوز و سرما رو نوشت

پر پرواز پرنده زیر شلاق تگرگ
یا هجوم موج وحشی تو سر و پا رو نوشت

نفسا هس هس سرماي حاج عمرانه داداش
كي مي‌فهمه چي كشيدي؟ كي شما ها رو نوشت؟

***

داداشي! ديروزي كه ما ها دبستاني بوديم
خسته مرد امروزي قصه فردا رو نوشت

تو شلمچه توي فكه تو تب طلائيه
با دوات خون برامون اسم زهرا رو نوشت

 ***

امّا حالا اگه خسته‌اس توي اين شهر شلوغ
داداشم بشنو صداشو ... باهاس اينا رو نوشت:

وقتی حتّی رفقا دشمنای خونی شدن!!!
دیگه امروزی نمونده تا که فردا رو نوشت

روزا شبگیر شبن ، خوابا تو تردید تبن
بچه‌ها قيچي شدن ... كابوس ... رويا... رونوشت...

برسد نامه به دست حضرت بنز قشنگ
حاجي ميشه با نخود نقلاي بالا رو  نوشت؟

اينا هذيونه؟ نخيرم ... اينجا كركوكه داداش
بعثيه با كابل برقي تن سالار و نوشت...

راستي يه سوالي دارم ... آقاي ترانه ساز
مشتي ميشه توي شعرت سوال ما رو نوشت؟:

توي اين كنگره‌ها و جشنا و خاطره ها
اونجا که فقط باید حضرت سردار و نوشت!...

چرا هی قصه می گن از آدم و باغ بهشت!
نمیشه صبر نجیب دل حوا رو نوشت؟

آره اين همسر جانبازه كه كوه همّته
پاي بي پايي آدم ... عمر و دنيا رو نوشت

اگه چشمات بتونه صبر و سکوت و بخونه
ميشه اينجوري ميشه هق هق دريا رو نوشت...

                                کاظم رستمی

[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]

 

 

خلاصه اي از زندگينامة شهيد

شهيد نادر شيري در  24فروردین13۴۰ در آبادان در يك خانوادة مذهبي  ديده به اين دنياي فاني گشود. وي  در هفت سالگي براي آموختن علم قدم به مدرسه گذاشت و تحصيلات خود را تا پايان در همان محل سكونت خود سپري نمود و موفق به اخذ مدرك ديپلم در رشتة تجربي گرديد. وی سپس به  طلبگي پرداخت و در حوزة علمية قم مشغول به تحصیل گرديد. شهید شیری پور از فعالان مسجد مهدی موعود(عج) در سالهای انقلاب بود و با شروع جنگ تحميلي به دفاع از زادگاه خود و میهن اسلامی پرداخت.این شهید بزرگوار در 5 فروردین1361 در عمليات فتح المبين در منطقه رقابيه بر اثر اصابت گلوله به فيض شهادت نائل گشت.اینک وصیت نامه شهید:

وصيت نامه بنده نافرمان خدا مصطفى (نادر)شيرى پور

...و در زندگى كارى جز رفتن نيست و من هم به اينجا آمده‌ام تا بروم، بروم به دارآخرت، آمده‌ام تا كه با رفتنم شايد آمرزش نصيبم شود و آمده‌ام تا بروم براى شادشدن از فضل و نعمت خدا كه او اجر مومن را ضايع نمى‌كند و ... يستبشرون بنعمه من الله و فضل و ان الله لا يضيع اجرا المومنين.

وصيت مى‌كنم كه اگر از من جسدى باقى ماند آنرا در مزار شهدا (شيخان ) در قم دفن كنند و اگر قادر نبوديد آخر سردرهر جايى كه خانواده راضى شدند دفن كنيد و به مادرم در موردگريه كردن فشار زياد نياوريد ولى هر وقت خواست گريه كند او را به ياد اين نكته بياوريد كه او اولين مادرى نيست كه فرزند خود را از دست ميدهد. هر پنج شنبه براى آمرزش خطاهايم پولى صدقه دهيد و از هر كه مرا مى‌شناسد ميخواهم و بلكه او را قسم ميدهم كه هر وقت و در هر جايى دلش بياد خدا شكست و اشكش جارى شد از من ياد كند و برايم طلب مغفرت كند، قريب كمتر از 6 ماه نماز و كمتر از 10 روز روزه قضا دارم كه هر كس توانست مقدارى از آن را ادا كند اما شما را به پيروى از امام خمينى و اطاعت بى‌چون وچرا از راهش كه همانا راه امام زمان است توصيه مى‌كنم و من در تمامى عمرم نتوانستم موقعى به اين‌پيركبيرکمک كنم و شما را توصيه به حمايت شديداز انقلاب مى‌كنم كه نعمت بسيار بزرگى را خدا به ما ارزانى داشته است و با هر كس كه از روى عناد با اين انقلاب دشمن است به مقابله برخيزيد و در خاتمه از همه حلاليت مى‌طلبم .

[ پنجشنبه یازدهم فروردین 1390 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]

فکر کنم آذر ماه سال 59 بود بچه ها می خواستند برای دیدار خانواده ها از آبادان خارج شوند.برخی وسائل مور د نیاز خانواده ها را برداشته بودند .حالا خودتان فکر کنید هر نفر چه مقدار لوازم باید داشته باشد که در پشت این وانت جا شود

عکس سر کوچه غابشی ها در محله سیصد یها کوی ولی عصر آبادان .افراد در عکس تا آنجایی که به خاطر دارم

ایستاده از چپ:شهید حسن غابشی،محمدغابشی(بابا ایول)،همسایه غابشی اینا بود اسمش یادم نیست،شهید عبدالزهرا غابشی (پدر شهیدان علی وحسن غابشی)،محمدرضا صفایی(از کلیه دردش به بعد خبر ندارم)،ایستاده کلاه بر سر دکتر مسعود گودرزی،نیم ایستاده دکتر محمدرضا ترکی(ارادتمندیم آقا دکتر)،نشسته روی وانت ابوالقاسم احمدی نژاد،شهید ابراهیم بحرانی،بالای سر شهید بحرانی با چفیه دکتر علیرضا زهیری،سمت راست وآخرین نفر کنار زهیری فکر کنم جمشید ترنگان باشد

[ پنجشنبه یازدهم فروردین 1390 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]
 

چو شاخه ای که امیدش به برگ و باری نیست
بهار آمده، اما مرا بهاری نیست

نوشته است: بهار است، شاخه ها سبزند ...
ولی به گفتهّ تقویم اعتباری نیست

مرا که عطر بهشت از تن تو بوییدم
به باد هرزهّ اردیبهشت کاری نیست

درون قاب خزان ایستاده ام، بی برگ
ز هیچ رهگذرم چشم ِ انتظاری نیست

تو مثل باد بهاری، گره گشا، سرسبز
ولی دریغ،  تو را عهد استواری نیست

قرار بود که از عشق نگذریم ، ولی
گذشتم از تو و دیگر مرا قراری نیست

محمدرضا ترکی

[ سه شنبه نهم فروردین 1390 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]

اصلا دلم نمی خواهد بزرگ شوم ای کاش زمان در سال های 57 تا60 توقف می کرد. ای کاش باز وقت غروب بود و  محمد ترکی وفاضل از طرف ایستگاه 12 به طرف مسجد می آمدند. در بین راه علی زهیری هم همراه آنان می شد. محمود محبی هم که همیشه با همه دعوا داشت.من ومحمد آخوندزاده هم از سیصدیها می آمدیم. خوش به حال محمد عینک داشت یعنی آدمَََ مذهبی با مطالعه ای است. از دویستی ها که رد بشیم حتما محمود حسین زاده را می بینیم ولی منصورشان زودتر به مسجد رفته تا با یوسف غلامی وعبدالرضا موسوی درباره بهایی ها بحث کنند البته زیر نگاه وغرغرهای پرویز زهری.احمد خواجه فرد که توی عالم خودش است تضاد دیالکتیک و یاس فلسفی و...آه...آه مگر مسجد بدون نادر شیری پور می شود نه نه کم کم اذان تمام شده به طرف حوض برویم ووضو بگیریم چه کتابخانه خوبی داشت مسجد یادش به خیر!

خیلی دلم می خواست من هم می توانستم پشت پیشخوان کتابخانه بروم وکتابدار باشم تو گویی مثل یک دژ وقلعه تسخیر نشدنی بود آن پیشخوان. اینقدر به فخرالدین جزایری، احمد خواجه فرد و رضا ضربت حسودیم میشد که نگو! غبطه نمی خوردم، نه دقیقا حسودی میکردم!

 بعدها که به پشت پیشخوان رفتم دیدم واقعا هم حسودی داشت. یادش به خیر حتی بوی کتابها را یادم هست چقدر عاشق مطالعه بودیم. کتابها را می خوردیم. می بوئیدیم با کتابها زندگی میکردیم با آنهامخلص می شدیم وریاکار آه... ای کتابخانه مسجد ترا دوست دارم!

درست یادم نیست قبل از انقلاب بود یا اوایل آن ولی یادم هست که همیشه در مسجد یک تقسیم بندی نامریی وجود داشت:
شهیدمحمود حسین زاده،احمدخواجه فرد، فیلسوف مسجد،سیروس زعفرانی ،اقتصاددان مسجد،پرویز زهری، دلسوز همه مخصوصا تازه واردها،شهیدمسیبی ،عصیانگر مسجد،حبیب کاظمی، مرد خاص مسجد،ایرج محمدی، علیه ما علیه!،، مرحوم هوشنگ رفعیی شهیدبهمن قبادی، بابای ابوذر و... اینها باند فرماندهی بودند.
طبقه دوم: هوشنگ محمدی، علیرضا ولی یاری، علیرضا رفعیی، یوسف غلامی  و فاضل حسامی، محمد ترکی، شهیدشیری پور، ابوالقاسم،علیرضا زهیری، غلام خدری و......
طبقه سوم: یاسر قبادی،محمدرضا زهیری و.....
حالا یا از باب ولایت مومنین بر هم بود یاکارآگاه بازی های پرویز زهری عزیز ویا .....بالاخره بود دیگه
ما طبقه دومی ها یک جلسه تفسیر داشتیم توی حیاط مسجد از تفسیر نمونه و پرتوی از قرآن وچند کتاب دیگر مطالعه می شد وبعد گفته می شد، البته مطالب مرحوم صفایی هم که جای خود داشت. دلم برای آن جلسات تفسیر هم تنگ شده خیلی با صفا بود.

ادامه دارد..؟

[ شنبه یکم آبان 1389 ] [ ] [ خادم مسجد ] [ ]
درباره وبلاگ

این مسجد پاک مهدی موعود است
آغوش به سوی آسمان بگشوده ست

جاری ست در او عطر عبادت زیرا
محراب عبادت شهیدان بوده ست
امکانات وب